کاش می شد باز برگردی به شهر مادرت
سیدرضا نریمانیپسندیدن18
بازدید3.9K
کاش می شد باز برگردی به شهر مادرت تا که راحت جان دهد این کفتر نامهبرت من نوشتم که بیا، ای کاش دستم میشِکست کاش می شد پیکِ من هرگز نیاید محضرت نامههاشان را نخوانده پاره کن، آتش بزن هیچ کس اینجا نخواهد ماند یار و یاورت یک کمی هم رحم کن بر دلخوشیهای رباب جان من برگرد، تا زنده بماند اصغرت سر به سر با مردم این شهر نگذار و برو نقشهها دارند در سر، کارها هم با سرت نیزهداری نیزهاش را تیزِ تیزِ تیز کرد تا بیفتد با تمامِ آن به جان اکبرت مشکهایت را حسابی پُر کن اینجا آب نیست رحم کن بر آبروی حضرت آبآورت لااقل اهل و عیالت را ببر یک جای امن گُنگ و سربسته بگویم " وای، موی دخترت " چشمهای بیحیای مردم اینجا هرزه است وای میترسم بیفتد بر نگاه خواهرت ***