چی می گذره تو دل من فقط خدا می دونه
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن3
بازدید2.6K
چی میگذره تو دل من فقط خدا میدونه عمو دیگه تنها شده این منو میسوزونه ديگه نمونده اکبری نه قاسمی نه عباس تنهايی درد بديه دشمنهای بیاحساس عمو حسين جان... آرزومه کاشکی میشد منم به عشق دلبر پای عمو سر میدادم مثل علی اصغر عموی من دست منو سپرده دست عمه صدای هَل مِن ناصرش کرده منو جون به لب تا که ديدم قاتل اومد دستم و زود کشيدم عمه میگفت نذار بياد با عجله دويدم از پشت سر عمه میگفت خاک به سرم میريزم از رو به رو بابام حسن میگفت بيا عزيزم عمو حسين جان... ديدم که سنگ دشمنا آيينه رو شکسته يه بیحيا اومده و بالا سرش نشسته بی آبی پژمرده ديگه صورت چون گلش رو ديدم که دست سياهی گرفته کاکُلش رو میگفت که من آب میخوام و اونا جواب میدادن عموی تشنهی منو با نيزه آب ميدادن عمو حسين جان...