نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چیزی شبیهِ نیزه خورده بر گلویت گویا درآورده است حالا پَر گلویت با یك پر بوسه اناری رنگ می شد كِی داشت تاب هرم تیر آخر گلویت اصلاً شبیهِ قبلِ میدان رفتنت نیست تغییر كرده كاملاً دیگر گلویت تنها نه رگ های تو را پاشیده از هم نگذاشت حتی استخوانی در گلویت نوكِ سرِ تیرِ سه پر از بس حجیم است انگار آهن گشته سر تا سر گلویت تا خیمه یعنی می شود مَردی كُند پوست؟ بازم نگه دارد سرت را بر گلویت زینب اگر لرزیدنِ دستم بگیرد با گریه می بندیم در معجر گلویت با چه دلی از خیمه آمد كی خبر داشت می ریزد از هر بوسه ی خواهر گلویت این داغ سنگین است می ترسم بمیرد وقتی تماشا می كند مادر گلویت می آورم بالا كمی زیرِ سرت را شاید كه از هم وا شود كمتر گلویت آرام از آن تعزیت گشتم وگرنه می مردم از بس بود دردآور گلویت بعد از تو می خوانند از گنجشك پر تا دستِ عمو پرَ، مشك پَر، تا پَر گلویت
هنوز نظری ثبت نشده