چون عدالت خجسته کار علیست
علی اکبر زادفرجپسندیدن49
بازدید4.1K
چون عدالت خجسته کار علیست تا که عدل است، روزگار علیست سر نمیپیچد از قضای خدا گرچه عالَم در اختیار علیست بندگیِ خدا و خدمت خَلق در عیان و نهان شعار علیست وصف او نیست کشتن مرحب کشتن نَفس شاهکار علیست قهرمانی چو مالک اشتر مرد جانباز کارزار علیست زرهاش در نبرد پشت نداشت پشت کردن به جنگ عار علیست همه طاعات اِنس و جن همسر با یکی ضربه ذوالفقار علیست وقت تسلیمِ جان مؤید را دیده و دل در انتظار علیست شب عید است و این سرود بُوَد بر لب هر که دوستدار علیست (هر که دارد علی، چه غم دارد؟ با تولّیِٰ او چه کم دارد؟) ٢ * * * * صدای پای خدا میرسد به گوش بیا سبو به دست و غزلخوان و بادهنوش بیا، بگیر بیرق مِیخانه را به دوش بیا به بزم آمدن پیر مِیفروش دوباره صحبت هَل مِن مَزید آمده است خدای عشق در انسان پدید آمده است صدای پای بهار است، عید میآید به قفل بستهی دلها کلید میآید کسی که دل به هوایش تپید، میآید خبر دهید به فطرس امید میآید بیا که یأس مرام خدافروختههاست شب رسیدن آقای بالسوختههاست به تشنهای که به دام سراب افتادهست بگو که کشتیِ رحمت به آب افتادهست فقط نه سر فطرس، از آب افتادهست دهان هر چه گنهکار آب افتادهست پیالهها همه از این شراب پُر شده است به هر کسی که نظر کرده است، حُر شده است حسین آمده تا خَلق رستگار شوند به یُمن گریه بر او فصلها بهار شوند حسین آمده تا قلبها شکار شوند به محض بردن این نام، بیقرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببرد وگرنه کیست از این رُوسیاه دل ببرد؟ ز عرش گفت خداوند قادرِ منّان خموش باش جهنم که سوم شعبان به جای آتش تو رحم کرده رحمتم طغیان حسین مانَد و بس کلُّ مَن عَلَیها فان بگو رسول به این خَلق تا ابد گمراه که من اَحبَّ حُسینا فقط اَحبَّ الله اگر چه شیر ز انگشت وحی مینوشد و جبرئیل به جسمش لباس میپوشد شهنشه است ولی با غلام میجوشد مرا به خاطر روی سیاه نفروشد کسی که روبهروی بندهاش گذاشته است هوای نوکر خود را همیشه داشته است خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند فداییِ وَهَب و مسلم و بُرِیر کند مرا نگاه چو راهِب میان دِیر کند به خیمهاش بکشاند، مرا زهیر کند