نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاكم و من گَردم و من اشكم و من دردم تو مهری و تو نوری و تو عشقی و تو جانی عشق شور انگیزم، شور رستاخیزم به فدای چشمت جان ناچیزم (ابی عبدالله) در سینهی سوزانم مستوری و مهجوری در دیدهی بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمهی عودم تو زمزمه پردازی من سلسلهی موجم تو سلسله جنبانی نور إنّا لله حضرت ثارالله دور تو میگردیم یا اباعبدالله (یا اباعبدالله) خواهم که تو را دردم بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی سرمستی و در پاکی من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی در آتش سودایت دارم من و دارد دل داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی هست ما از هستت جان ما در دستت عالمی حیران و عالمی هم مستت (ابی عبدالله)
هنوز نظری ثبت نشده