چه کم دارد از کسی که در دلش داغ تو را دارد
امین قدیمپسندیدن69
بازدید3.2K
چه کم دارد کسی که در دلش داغ تو را دارد تنور سینهاش را روشن از گرمای این غم کن در آغوشم نمیگیری که دردی بیشتر از این بیا با بوسهای دردِ دل عشّاق را کم کن همه عالم مرا دیوانهی عشقِ تو میدانند اگر این است رسوایی، مرا رسوای عالم کن حبیبِ تو شدن شیرینترین رویای نوکرهاست پس از عمری به پایت سوختن قدّ مرا خم کن فقیرم، کربلای این گدا را لنگ نگذاری بساطِ رفتنم را یک شب جمعه فراهم کن من از تعداد زخم پیکرت سردرنیاوردم خودت فکری به حال پرسشی اینگونه مبهم کن کسی جز تو تنِ پاشیده را جمعش نخواهد کرد بیا ای بوریا کاری برای جسم دَرهم کن **** از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد دست و پا میزد حسین زینب صدا میکرد