چه کسی گفته که طفلان ز خطر بیخبرن
علی نجفیپسندیدن23
بازدید3K
چه کسی گفته که طفلان ز بلا بیخبرند مرگ بازیچهی دستم شده مرد خطرم چه کسی هست جلودارِ من ای بیجگران کار پیکار به قد نیست سراپا جگرم حسنِ دیگر این قافله را بشناسید علویزادهام و مو نزنم با پدرم حسن حسن... یا کریم حرمم گرچه ندارم تیغی کارتان یکسره گردد ز همین بال و پرم یلتان کیست بگویید بیاید اکنون چون که خارید سراسر همگی در نظرم شاه تنهای مرا زود رهایش بکنید از حرم آمدهام تا که عمو را ببرم چون که عبداللهم و او هم اباعبدالله پس بدانید همه خون خدا را سپرم قول دادم سر مویی ز عمو کم نشود سنگ بر من بزنید آه که او را سپرم من اباالفضلیم و دست اضافهست مرا گرچه بی دست شوم مثل عمویم قَدَرم حسن حسن... من در آغوش خداوند خودم افتادم هرچه نیزهست بکوبید به پشت و کمرم با هم انگار قرار است که بی سر بشویم هست بیسر شدنم نقطهی عَطف سفرم حسن حسن... حسن گویان دویدم تا که یار آخرت باشم محمد، جُون، جعغر، قاسمت یا اکبرت باشم شبیه یا کریمی آمدم روی تو افتادم چه بی بال و پری من آمدم بال و پرت باشم به هنگام دویدن خیمهی اجساد را دیدم دعایم کن که من از کشتههای لشکرت باشم من اشک خیمهگاهت را به همراه خود آوردم خدا توفیق داد تشنهلب آب آورت باشم شنیدم گفت حتما بوسه بارانش کنی آنجا رسیدم قاصد گلبوسههای دخترت باشم و عمه پشت من فریاد میزد که مراقب باش رسیدم تا مراقب باش های خواهرت باشم مراقب هستم اینجا تا که مویت را نپیچانند من اینجا آمدم تا با سرم فکر سرت باشم حسن حسن... مراقب هستم اینجا تا عقیقت محترم باشد بده اصلا به من تا حافظ انگشترت باشم مراقب هستم اینجا برنگردانند جسمت را رسیدم با تن...... برای پیکرت باشم مراقب هستم تا نیاید خنجری سمتت خودم با گردنم آری حفاظ حنجرت هستم مراقب بودنم دست مرا کوتاه کردهست و قبولم کن یَلِ اُمُّ البنین دیگرت باشم حسین حسین...