چه غروب غم انگیزی
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن3
بازدید600+
(چه غروب غمانگیزی روی نیزه اشک میریزی)۲ بچهها رو تنت افتادن شبیه برگهای پائیزی فریاد زدن تا که رو سینه نشست داد زدن نگو برو بَر میگردونه چرا تن تو رو پَرپَر زدی نفس آخرو بیسَر زدی (چه غروب غمانگیزی نداره زخم دلم مرحم)۲ روم نمیشه که بگم داداش بسته دستامو یه نامحرم (خیمهات حسین سوخته با موی رقیهات حسین)۲ هِی اومدن منو قُربةً اِلَی اللّهی زدن با کعبِ نِی میبرن ناموستو بزم مَی (چه غروب غمانگیزی میدونی توو بدترین حالم)۲ بین تیر و نیزه و شمشیر دنبال تنت تو گودالم (با قلب خون دیدم انگشتو برید ساربون)۲ انگشترت بود تو دستش سیلی زد به دخترت غوغا شده، غوغا شده، غوغا شده روی حرمله به روم وا شده خیمهات حسین سوخته با موی رقیهات حسین هِی اومدن منو قُربةً اَلَی اللِهی زدن (خوشا بر این پریشانی خوشا بر حال عشاقت)۲ مبارک باد و این نقش جنونِ فال عشاقت شراب ناب چشمانت پَرَ پروازمان داده و طائرهای جنت خود حریص بال عشاقت (چه رقصی میدهد ما را نوای نام گیرایت)۲ سَما سرگیجه میگیرد زِ قیل و قال عشاقت چه پیمانی چه تجدیدی عجب تکرار زیبایی امیری أَنتَ مولانا (دَم هر سال عشاقت)۲ به هر شکلی که میخواهی تو جان از ما بگیر اما میان کربلا مُردن بود آمال عشاقت چه شوری میشود محشر خودت میایستی آن بالا خدا با دسته گلهایت به استقبال عشاقت یا زهرا... **** ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمن سوختگان غمت با غم دل خرمند