چه غروب غم انگیزی روی نیزه اشک میریزی
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن10
بازدید1.4K
چه غروب غم انگیزی روی نیزه اشک میریزی بچه ها رو تنت افتادن شبیه برگای پاییزی فریاد زدن تا که رو سینه نشست داد زدن نگو برو بر میگردونه چرا تن تو رو پرپر زدی نفس آخرو بی سر زدی چه غروب غم انگیزی نداره زخم دلم مرحم روم نمشیه که بگم داداش بسته دستامو یه نا محرم خیمت حسین سوخته با موی رقیهت حسین هی اومدن منو قربه الی اللهی زدن با کعب نی میبرن ناموستو بزم می