چه دستهای سیاهی که نور میبردن
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن6
بازدید3.3K
چه دستهای سیاهی که نور میبردن به نیزهها سرِ هجده غیور میبردن چقدر بیادبانه سرِ سلیمان را برای جایزه در پیشِ مور میبردن فقط نه از سرِ نیزه، فقط نه از دلِ ترس برای شاه، سَری از تنور میبردن و در نبود پدر، اولین بار است رقیه را به چونین راه دور میبردن ***