چه باید گفت با آنکس که میدانی نمیماند
حاج علی کرمیپسندیدن15
بازدید900+
چه باید گفت با آنکس که میدانی نمیماند به میدان میروی و حرف چندانی نمیماند اگر رخصت دهی، شمشیر را بر دست میگیرم که با جنگاوریام مرد میدانی نمیماند برایت آنچنان گریه خواهم کرد بعد از تو که دیگر حرف یعقوب و یوسف و کنعانی نمیماند پیاده شو، رقیه را بغل بگیر ای دَمِ آخر به تو بدجور وابستهست، میدانی نمیماند اَمان از اشک بیموقع، تو را واضح نمیبینم مجالی غیر این دیدار پایانی، نمیماند چه با حسرت رباب آنسو نگاهت میکند، بنگر که عشق عاشق و معشوق پنهانی نمیماند به غیر از پیش من، پیش کسی قرآن نخوان لطفاً وگرنه که برایت هیچ دندانی نمیماند (آنقدر بر روی لب و دندان او میزد که چوبدستی شده دندانه دندانه) * * * * جان خواهر در غمم زاری نکن با صدا بهرم عزاداری کن هست بر من ناگوار و ناپسند از تو زینب گر صدا گردد بلند هر چه باشد تو علی را دختری مادهشیرا کِی کم از شیر نری این شهادت با اسارت کامل است بیاسارت کِشت ما بیحاصل است جز به ذات لامکان تمکین مکن هر چه دیدی صبر کن، نفرین مکن جز به صبر، این رَه نگیرد خاتمه صبر کن ای پایتاسر فاطمه صبر کن تا سنگبارانم کنند شمع جمع نیزهدارانم کنند صبر کن گر خورد سیلی دخترم این بُوَد میراث زهرا مادرم صبر کن تا بشکند آیینهام پا گذارد شمر روی سینهام * * * * من کنار تو نباشم زود میمیرم حسین راهمان دیدی کجا افتاد؟ دلواپس شدم حنجرت را بازیِ دستان این و آن نکن چشم من بر نیزهها افتاد، دلواپس شدم حنجر تو، معجر من هر دو پاره میشوند حرف بِین ما دوتا افتاد، دلواپس شدم * * * * بیا دست ناتوونمو بگیر اشک چشم نگرونمو بگیر تو میخوای بری، برو ولی داداش قبل از اینکه بری جونمو بگیر بذار دونهدونه موتو ببوسم جلوتر بیا که روتو ببوسم نمیدونم برا چی مادر من گفته من زیر گلوتو ببوسم میری و باید خدا، خدا کنم واسهی سلامتیت دعا کنم توی این کویر اگه شهید بشی کفن از کجا برات پیدا کنم؟ توی آغوشت به هیچکی جا نده تن تو به دست شمشیرا نده سنگ اگه پیشونیت رو شکست حسین جون من پیرهن تو بالا نده میری و وقت مصائبت میشه ساربون میاد مزاحمت میشه معجرم رو با خودت ببر حسین وقتی غارت بشی لازمت میشه موهات رو با پنجه پیچ و تاب میدن همهی دخترات رو عذاب میدن عصر عاشورا به دَهتا نانجیب واسه تاختن رُو تنت شراب میدن میدونی نعل با بدن چه میکنه؟ با یه جسم بیکفن چه میکنه؟ میدونی یکی رو سینهت بشینه وقت دست و پا زدن چه میکنه؟ * * * * زیر و روت کردن هی پنجه توی موت کردن تا که آب خواستی سرنیزه تُو گلوت کردن * * * * انبیا را از سر رَه زد کنار شد به معراج شهادت رهسپار آنکه هم بر پیغمبران ناز داشت یکصدا او را ز رفتن باز داشت بعد تو ناز برای که کنم؟ جا به دامان وفای که کنم؟ ای فدا سوز تو را، ساز تو را بعد من عمه کشد ناز تو را باز کن راه و نشو سدِّ رهام وعدهگاه منو تو قتلگهام یکی خونش ز گیسو پاک میکرد یکی از غم گریبان چاک میکرد چو خنجر را بر آن حنجر نهادند به آن لبتشنه آیا آب دادند؟