نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چهل شبه چشم انتظارم چهل شبه که خواب ندارم چهل شبه میخوام برادر رو خاک قبرت سر بذارم چله نشین داغم چله نشین دردم این همه راهو اومدم دورت بگردم افتادم از نفس اگرچه با نام توو نفس گرفتم هر جوری بود از دست نیزه سرتو آخر پس گرفتم از سفر اسارت از سفر جسارت سوغات آوردم پیرهن رفته به غارت با اینکه هرچی بود تو خیمه دشمن ما از کینه برده راحت بخواب عزیز زینب معجر خواهر دست نخورده خواهرتو توون گفتنشو نداره خودت بخون حرفامو از چادر پاره از داغ تو اگه خمیدم از داغ دخترت شکستم سرپنجه هام اگه که زخمه قبرشو کندم با دو دستم از وقتی که اسیر شد سه ساله تو پیر شد از تازیونه ها تنش مثه کویر شد حسین من حسین من **********
هنوز نظری ثبت نشده