چنان زدند به هم روز و روزگار مرا
محسن عرب خالقیپسندیدن15
بازدید3.2K
چنان زدند به هم روز و روزگار مرا گرفته گریه به دست خودش قرار مرا زن جوان که نباید عصا بدست شود گرفت جور فلک لذت بهار مرا قرار بود که باهم دوباره حج برویم بهم زدن حسودان من و قرار مرا شکسته است غرور علی در این خانه شکسته اند سر یار خانه دار مرا