چشیدن، حس مخصوصی است
حاج حسن خلجپسندیدن3
بازدید1.5K
چشیدن، حس مخصوصی است برای مردمانِ داغ دیده حس ملموسی است یکی از جلوههای عالیاش در بین نوکرها برای حضرت ارباب، حس آستان بوسی است چشیدن مِثل بوئیدن، به حس دیدن و حس شنیدن رنگ میبخشد و در مرثیۀ غنچه، به فصلِ سرخِ چیدن رنگ میبخشد شبِ قاسم، به غیر از حس بینایی و به جز حس شنیدن در کنار حس بویایی، چشیدن، حس مکشوفی است عسل، از نوع احلایش برای درکِ شیرین بودنِ طعمِ شهادت در رکاب حضرت ارباب جانِ ما، مثال نبض و معروفی است شهادت بر تنِ قاسم، چه ظرفی و چه مظروفی است چشیدن این چنین آغاز شد امشب کنار خیمهها، طعمِ وداع این پسر با نجمه و زینب سپس طعمِ نگاهِ خسته و دلواپس ارباب، بر قاسم که دارد میشود عازم، و چون ارباب هم مانند قاسم پیشترهایش، چشیده طعم بی رحم یتیمی را به آغوشش، در اینجا بیش از حد میفشارد این پسر را تا بگرداند ادا، سهم یتیمی را از اینجا تا ته مرثیه، حس چشیدن را چنین حس کن تمام طعمهای نیزه و تیر و کمان را در کمین حس کن نخستین طعم در این مرثیه طعم یتیمی شد که خود یادآور آن شعر معروف قدیمی شد یتیمی درد بی درمان، یتیمی شد سپس طعم شجاعت آن هم از نوع علی وارش حَسن گشته است در جنگِ جمل، این مرد در هنگام پیکارش سپس با طعم خون و خاک، میگردد تمام پیکرش از زخمِ تیر و تیغ و نیزه چاک که قاسم میچشد طعم یتیمی و غریبی و سپس طعمِ گَسِ خون و شن و خاک و سنان و نیزه و سرنیزه و تیر و لگد و اهانتها و شمشیر و به زیر نعلهای اسب کرده، پیکرش بدجور تغییر و کِشیده تر شده از قد عمو عباسِ خود با این تفاسیر و برای گفتنِ این روضه، حالا خوب میفهمم، چشیدن نیز کافی نیست برای درک غمهای حسین و زینب و نجمه به غیر از پنج حس، اصلا چرا در روضه، یک حسِ اضافی نیست که غمهای حسین ابن علی را بعدِ قاسم با چه حسی میتوان فهمید که حس پنج گانه کم میآرد پیش درکِ غصۀ ارباب، بیتردید فقط حسِ عمو بودن، زمانی که امانت پیشِ تو باشد برادرزاده اما به هر علت رود از دست را با هیچ معیاری و حسی درک نتوان کرد یقین، احساس کم میآورد در وصف حال مضطر ارباب از آن سو نجمه را یک لحظه بی قاسم پس از این ترک نتوان کرد چشیدن هیچ، دیدن هیچ، بعد از این شنیدن هیچ، آری چند تا احساس دیگر هم اگر باشد برای ما نمی فهمیم غمهای حسین ابن علی را لحظهای حتی