نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چشمای تشنه نمی بینه دلت كه آروم نمیشینه چنگ می زنی هی رو این سینه فدات شه مادر آسمونم تیره و تاره قهره و بارون نمی باره آروم بگیر توی گهواره لالایی اصغر چه آرزوهایی كه برای تو دارم روزهای پیری من تو باشی كنارم الهی پیر شی مادر باشی عصای دستم برا همیشه چشمای نیمه بازت صورت رنگ پریدت میگه نمیشه وای لالا لالا علی علی پیچیده توی دل صحرا غم ناله ی زاده ی زهرا منو انا بن المصطفی تشنشه اصغر آخر مهمونی شده دست بابا خونی شده شش ماهه قربونی شده می زنه پرپر نمی دونم كه تیر یا خنجر علی جان از قد تو قد تیر بلندتر علی جان تنت روی یه دستم سرت تو دست دیگست دارم می میرم از شرم مادر تو گریه ی خواهر تو خیمه نمی رم وای لالا لالا علی علی تو آسمون خون اصغره چشمای نیلوفرا تره مونده بره خیمه یا نره حیرونه حیرون داره میره پشت خیمه ها با شمشیرش می كنه آقا قبر رباب یا علی رو با دستای بی جون لبخند اخرش رو هنوز هم می بینه نماز می خونه یا روی خاكا می شینه هو می كنن یه لشكر تنهایی حسینو صبری نمونده تا كه حسین نمیره زینب و از تو خیمه خدا رسونده وای لالا لالا علی علی
هنوز نظری ثبت نشده