نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چشمامو بستم آروم شكستم هرچی نشستم بابا نیومد منم بهارش دارو ندارش سر قرارش چرا نیومد چی میشه یه دفعه بزاری موهاتو توی دست بگیرم از لبات باباجون اومدم كه بوسه هامو پس بگیرم یه جوری ببوسش گونمو كه جای بوسه هات بمونه یه جوری كه بگن شامیا بابای تو چه مهربونه بابای خوبه من بابای خوبه من عمه نشسته خسته خسته دوباره بسته زخم پاهامو اینا همینن لبریز كینن میخوام نبینن زخم گوشامو حرف گوشواره های منه همینجوری هیچی نگفته وای اگه گوشمو ببینن بهانه دستشون میفته آخه گوشمو تا میبینن میگن مگه عمو نداشتی هی میخنند داد میزنند گوشوارتو كجا گذاشتی دست تو موهام كرد شدم پر از درد وقتی كه نامرد دستشو برداشت نداد امونم مثل كمونم بس كه رو گونم سیلی اثر داشت بعد اون روزی كه نبودی بجای تو با عمه موندم بند اومد زبونم همه جا منظورمو با دست رسوندم بابا تیر میكشه هنوزم با حرف گوشواره گوشم تو كه پاره تنی بنگر به من كه پاره پاره گوشم بابای خوبه من بابای خوبه من
هنوز نظری ثبت نشده