چشمات خون افتاده حسینم
حسن عطاییپسندیدن20
بازدید1.1K
چشمات خون افتاده حسینم2 خستهای یا که گریه کردی دلشوره افتاده به جونم مگه میری که برنگردی برگرد ببینمت شاید این دفعهی آخر باشه برگرد ببوسمت شاید آرزوی خواهر باشه برگرد که خواهرت زیر سایهی برادر باشه اگه برنگردی میمیرم با دلم چه کردی میمیرم... دیدم اشکاتو با سرآستین پاکش کردی تا من نبینم من میدونم وقتی غروب شه باید روی خاکت بشینم2 دیدی نشد بیام یه عبا روی تنت بندازم دارن اذون میگن ولی شمر بیرون نمیاد بازم اصلا خودت بگو چه کنم با غم بی اندازم رفتی زیر نعلا من مردم زیر دست و پاها من مردم...