چرا ای باغبان از غارت گلشن نمیگویی
علی اکبر زادفرجپسندیدن6
بازدید300+
چرا ای باغبان از غارت گلشن نمیگویی چرا با فضهات گفتی ولی با من نمیگویی؟ مرا مادر زِ لطفت بیشتر کرد کباب آن شب که بهر خاطر زینب زدی خود را به خوا آن شب شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم مبادا آن که بیدارت کنم، آهسته بوسیدم در آن ساعت که دردی سوخت، میدانی کجا بودم؟ تو افتادی زِ پا، من هم به زیر دستوپا بودم وا اُمّاه، وا اُمّاه... در غربت کوچه نعره ای مست مزن سیلی به ستاره ی من ای پَست مزن برگرد به خانه نامسلمان، برگرد قرآن علیست بیوضو دست مزن وا اُمّاه، وا اُمّاه... بهش گفتم نزن سیلی، مگه گوشش بدهکار بود وجود این همه نامرد تو خونهام دلآزار بود بهش گفتم یکم حرمت نگهدار ما عزاداریم لگد زد در شکست و اومد جلو اون که جلودار بود میزد انگار نه انگار، که پهلوی کسی خورده به مسمار میزد انگار نه انگار، زنی از پا فتاده پشت دیوار هیزم به دست، فریاد میزد زمین افتاده بودم باز سرم داد میزد سنگینی دستو ببین یه جوری سیلی زد، گوشوارهام افتاد زمین وا اُمّاه، وا اُمّاه... یا زهرا، یا زهرا...