پیك عشق توأم كه در قفسم
حاج محمود کریمیپسندیدن4
بازدید1.9K
پیك عشق توأم كه در قفسم و جدا مانده ام ز لانه ی خویش كوچه گرد غریبم و راهم ندهد هیچ كس به خانه ی خویش به سلامی كه بر همه گفتم كس جوابی نداد در این شهر غیر طوعه كسی به دستانم ظرف آبی نداد در این شهر سرِ دارالعماره ام اما چشم هایم هنوز منتظر است سرِ دارالعماره می بینم كاروانی غریب در به در است از دل دست های تفدیده حال و روزم ببین بیا برگرد جان طفلان خود به كوفه میا جان ام البنین بیا برگرد همه چشم انتظار تو اما همه سرگرم تیر یا نیزه همه مشتاق دیدنت اما با كمان با سنان و با نیزه پیرزن ها اگر توان دارند همه مشغول خیزران سازی كودكان جای مشق در هر راه گرم بازی سنگ اندازی بازی تازه ای شروع كردند حلقه حلقه به دور یك چوب اند به خیالی كه نیزه می بینند به نوك نیزه سنگ می كوبند چه كنم تا نیاوری با خود محمل و محرمان قافله را كه ز دارالعماره می بینم حجم تیر و كمان حرمله را یاس ها هم به جای خود اینجا غنچه ای لاله رو نمی ماند تیرهایش سه شعبه دارد وای اثری از گلو نمی ماند تو و دلشوره های خواهر تو كاروان را بگو كه برگردد فكر انگشترت امانم بُرد ساربان را بگو كه برگردد كاش می شد ز محمل زینب باد از پرده اش گذر نكند كاش میشد به روی اهل حرم چشم نامحرمی نظر نكند