پیشِ چشمِ سرخ گونت، صبح و شامی نیست، نیست
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.1K
پیشِ چشمِ سرخ گونت، صبح و شامی نیست، نیست بر لبت جز با حسینهایت کلامی نیست، نیست میرسی بر روضه، اما ما نمیفهمیم، حیف ای دریغا که نصیبِ ما سلامی نیست، نیست داستانِ کوفه از بیمعرفتها پا گرفت بیبصیرت بر سلامِ ما دوامی نیست، نیست ما که شرمنده شدیم از لطفهای مادرت مَنصبِ دیوانگیات، کم مقامی نیست، نیست بعدِ تو اول حرم را، آه با هم میزنند بعدِ تو عباس، اینجا احترامی نیست، نیست ***