پیش چشمم تو را سر بریدند
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید200+
پیش چشمم تو را سر بریدند دستهایم ولی بیرمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری «قل اعوذ برب الفلق» بود گفتی: آیا کسی یار من نیست؟ قفل بر دست و دندان من بود لحظهای تب امانم نمیداد بی تو آن خیمه زندان من بود کاش میشد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خیمه بیمار باشم ماندم و در غروبی نفسگیر روی آن نیزه دیدم سرت را ماندم و از زمین جمع کردم تکههای تن اکبرت را ماندم و تا ابد داد از کف طاقت و تاب بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب بعد از اباالفضل ماندم و بغض سنگین زینب تا ابد حلقه زد بر گلویم ماندم و دیدم افتاده در خاک قاسم آن یادگار عمویم گفتم ای کاش کابوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالیست یادم از طفل شش ماهه آمد یادم آمد که گهواره خالیست ****** علی باشی و در میدان نجنگی، داغ از این بدتر؟ خدا او را به بزم عشق بازی شعلهور میخواست علی در خونِ خود پرپر علی با تیرِ در حنجر علی از شعله سوزانتر علی بودن هنر میخواست نباید شعلهی این ماجرا یک لحظه بنشیند عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر میخواست