پیرمرد بلا کشیده منم
حاج حسین سازورپسندیدن8
بازدید4.3K
پیرمرد بلا کشیده منم پسر شاه سر بریده منم روضهخوانی که هر چه میگوید با دو چشم کبود دیده منم آنکه از ناقه دیده بانویی پای یک بوسه شد خمیده منم آن امامی که با تنی تبدار عقب ناقهها دویده منم آنکه وقت فرار از خیمه ناله دختران شنیده منم آنکه در بین بوریا در دل شب پیکر یک امام پیچیده منم آنکه در گوشهی خرابهی شام دفن کرده گلی شهیده منم همهی روضهها کنار ولی آنکه بازار شام دیده منم روضه را باز میکنم امشب سخن آغاز میکنم امشب روضه در یک کلام وای از شام درد بیالتیام وای از شام کاش مادر مرا نمیزایید نالههای مدام وای از شام ناسزاهای بد به ما گفتند همه جای سلام وای از شام آن دیاری که کرده بازی با آبروی امام وای از شام قافله تا غروب گیر افتاد کوچهها ناتمام وای از شام دختر فاطمه اذیت شد از نگاه حرام وای از شام گذر از کوچههای تنگ یهود آتش روی بام وای از شام جای حیدر ز گیسوی دختر میگرفت انتقام وای از شام در میان چهار هزار رقاص گریه در ازدحام وای از شام سر و تشت و پیالههای شراب چوب بیاحترام وای از شام سرخ مویی اشاره کرد و یزید گفت گفتی کدام؟ وای از شام لعنتی در کنار سر میریخت می باقی جام وای از شام من چهل سال گریه میکردم با همین یک کلام وای از شام