پیرمردی با عصا آنجاست حتما نذر داشت
محمد کمیلپسندیدن5
بازدید600+
پیرمردی با عصا آنجاست حتماً نذر داشت (۲) نوبت سنگ است یا تیغ و عصا، معلوم نیست(۲) تا سنان را دید طفلی بر دهان کوبید و گفت:(۲) میزند او نیزه را امّا کجا معلوم نیست (۲) آن طرف دور از شلوغی نعلبندی گرمِ کار نعلهای تازه دارد ماجرا، معلوم نیست(۲) عمه یاد مادرش افتاد، سیلی، شعله، در(۲) وای من زهرا میان کوچهها، معلوم نیست مشت عمه باز شد، وقتی حسن را دید گفت: زنده میماند میان این بلا، معلوم نیست باورش سخت است امّا تا عمو جانش رسید(۲) کار زهرا بود شاید مرتضی، معلوم نیست(۲) او در آغوش عمو، هر دو را میدوختند(۲) این بدن با آن بدن در کربلا معلوم نیست(۲) او در آغوش عمو، اسبها هم سُم زدند(۲) وای طوری که حسین از مجتبی معلوم نیست یاحسین....