پنجه توی موت زدن سنگ به ابروت زدن
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن20
بازدید2.6K
پنجه توی موت زدن سنگ به ابروت زدن مادرت اومد حسین لگد به پهلوت زدن هیچکسی دلواپس سوختن شمع نشد میبینم تنی رو که آخرش هم جمع نشد حسین من وای حسین ... یه کنج از این قتلگاه به زینبم جا بده من نرسیدم حسین به تو خدا شاهده زمین که خوردی تو رو از سَر مقتل زدن تا ته گودال حسین تو رو مفصل زدن حسین من وای حسین ... *** رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستارهی دنبالهدار من زخمیترین سَر نیزه سوار من نگران بودی کاش عامدارت بود در امان بودی نگران بودی کشتهی گرسنهی دم اذان بودی گریه بر آن ساعت گرم و تار میکنم مثل رباب از سایه فرار میکنم عالم رو به داغ حسین دچار میکنم مثل رباب از سایه فرار میکنم روسیاه بودن نصف جمعیت از همه تو قتلگاه بودن بی ادب بودن خیلیهاشون از کشتنت عقب بودن نیمهی شب گریه بر اون لباس میکنم خواب میبینم به شمر التماس میکنم تنت رو از زیر لگد خلاص میکنم خواب میبینم به شمر التماس میکنم نیزه خم میشد هر چی بیشتر میگذشت از تو کم میشد دشمنت بودن خیلیا فکر بعد کشتنت بودن روضهی قتلگاهتو مرور میکنم از بغل تن زخمت عبور میکنم النگومو میدم سَنان رو دور میکنم با چادرم کفن برا تو جور میکنم حسین وای وای وای وای