ماهی و دلگرمی خورشید از تو بوده
حسین محمدی فامپسندیدن3
بازدید5.6K
ماهی و دلگرمیِ خورشید از تو بوده پشت و پناه وحی و توحید از تو بوده توفیق دین بیشک و تردید از تو بوده کمتر سخن در مدح و تمجید از تو بوده بانوی با خیر و فضیلت یا خدیجه ای دست و بازوی نبوّت یا خدیجه تو اوّلین بنیانگذار عشق بودی عشقت پیمبر بود و یار عشق بودی پروانهای دور مدارِ عشق بودی از جان و از دل پای کار عشق بودی سرمایهات را در دُکان عشق دادی عاشق شدن را تو نشانِ عشق دادی زن بودی و مَردی به مردان یاد دادی به زنها دین و ایمان یاد دادی عاشق شدن را به جوانان یاد دادی انفاق کردن را به انسان یاد دادی گویند شغل انبیاء آموزگاریست شأن شما هم کمتر از پیغمبران نیست در ظلمت شب میشدی مهتاب، بانو مادربزرگِ حضرت ارباب، بانو بعد از تو عالم میشود بیتاب، بانو از داغ تو دردانهات شد آب، بانو در زندگی خیلی مصیبتها کشیدی امّا خدا را شُکر از این بدتر ندیدی گر چه تحمّل کردهای آزار بسیار امّا نخوردی با سر و صورت به دیوار هرگز نرفتی دستبسته سوی بازار سیلی نخوردی از یهودِ مردمآزار بعد از شما دختر شدن هم دردسر داشت خواهر شدن مادر شدن هم دردسر داشت رفتی و عامُالحزن شد هر سال بی تو احمد شده یک بلبل بیبال بی تو زهرای تو هِی میرود از حال بی تو روزی همین زهرا، تَه گودال، بی تو آتش به جانها میزند با شور و شِینش عالَم به هم میریزد از داغ حسینش گودال و زهرا و حسین و شمر و خنجر یک گام عقبتر چشمهای خیسِ خواهر شمشیر دارد میبُرَد اللهاکبر ناگاه بالا میرود از نیزهها سر زینب کنار قتلگاه از دور میدید از بس تنش را زیر و رو کردند پاشید سر میرود تن مانده زیر سُمّ مَرکب با نعلهای تازه تن شد نامرتّب سر روی نیزه میخورد هِی سنگ بر لب بین سر و تن میدود بیچاره زینب یک دست بر زانو و یک دستش به معجر آمد کنار تن برای بار آخر