یک عمر انتظار کشیدم نیامدی
حاج مهدی سماواتیپسندیدن7
بازدید4.6K
ای جانِ جهان، جهانِ جان ادرکنی قیّومِ زمین و آسمان ادرکنی ای زنده کنندهی مسیحا الغوث یا مهدیِ صاحبالزمان ادرکنی **** یک عمر انتظار کشیدم نیامدی دل از حیات خویش بریدم نیامدی پشتم شکست و پای زِ رَه ماند و قد خمید کوه فَراق آوردم و بیدَم نیامدی مانند یک نهال که در باد خم شود از دردِ انتظار خمیدم نیامدی از صبر و بردباری و از طاقت و توان چیزی نمانده غیر امیدم نیامدی در جنگِ احتضار فتادم زِ انتظار زخم زبان زِ هر که شنیدم نیامدی گفتی بسوز سوختم از آتش فراق گقتی بنال ناله کشیدم نیامدی دیگر میان خانهبهدوشان عَلم شدم از بس که در قفات دویدم نیامدی **** ای دو صد موسی به طورت منجلی آفتاب و مَه به نورت منتجی نالهی پنهانِ تو شمشیرِ تو حلقهی وصلِ خدا زنجیرِ تو شمع خلوتگاه بزم کبریاء کعبهی روح بلند انبیاء گوهر رخشان شش دریای نور نخل سبزِ نوربخشِ هشت طور آسمانِ پنج خورشیدِ کمال هفتمین وجه خدای ذوالجلال عرش اجلال و شرف را قائمه حاصل عمرت رضا و فاطمه اُنس با معبود، روحِ نیّتت حبسِ دشمن، شاهدِ حُرّیتت روح عرفان در مناجات شبت آسمان لبریزِ یا رب یا ربت ذکر، مشتاق و دعا دلدادهات اشکِ تنهایی، گلِ سجّادهات نامِ حق گُل کرده از لبهای تو گریه شمعِ محفل شبهای تو آیههای نور مشتاقِ صدات جانِ شببیدارها بادا فدات قبلهی دل، بابِ حاجات همه نالهات، صوت مناجاتِ همه حبسِ تو خلوتگه دلدار بود سلسله خوشتر زِ زلف یار بود ای دلِ مطمورها زندانِ تو حلقهی زنجیرها گریانِ تو حبسِ تو از قلبِ شب تاریکتر با خدا از هر زمان نزدیکتر ای همای افتاده از نفس تو کجا و دامن تنگ قفس؟ تیر طرق از گوشهی زندانِ تو سینهی تاریکِ زندانبانِ تو بارها و بارها و بارها دیده در حبسِ عدو آزارها حیف مولا لحظهی جان دادنت بود زنجیر عدو بر گردنت لحظه لحظه میشکست تایینت وقت رفتن بود سنگین سینهات همچو جدّت از همه محرومتر نیست زندانی زِ تو مظلومتر زهر، آتش شد تو را بیتاب کرد آب کرد و آب کرد و آب کرد پیکرت را چهار تن برداشتند روی تخته پارهای بگذاشتند گرچه باید در عزایت خون گریست گرچه زندانی چو تو مظلوم نیست اشک ما جاریست عمری از دو عین بر تو و بر جدّ مظلومت حسین جسم پاک تو به دوش چهار تن جسم جدّت ماند بیغسل و کفن پیکر تو در غل و زنجیرها پیکر او طعمهی شمشیرها جسم تو از زهر دشمن شد کبود جسمِ او را زخم روی زخم بود