گرهای در میان ابرو داشت، در دلش اضطراب عالم بود
علی نجفیپسندیدن2
بازدید1000+
گرهای در میان ابرو داشت، در دلش اضطراب عالم بود هی به خود گفت میروم اما، گره دست عمه، محکمبود پر پرواز بسته بود اما، این پسر از تبار شیران بود حق بده تاب اگر نبود او را، چون همهی زندگیش در میان میدان بود هر چه کرد عمهاش نشد راضی، گفت بار تو روی دوش من است من رهایت نمیکنم برَوی این به جبران کوچه و حسن است آه کوچه مادرم افتاد، در و دیوار گریه میکردند مادرم بار شیشه همره داشت میخ و مسمار گریه میکردند کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلیِ بلند مرتبهای از صدر زین افتاد حسین شهید کربلا، حسینم وا حسین... غریب کربلا، حسینم وا حسین ذبیحاً بالقفا، حسینم وا حسین حسین... واویلا واویلا ... عجب بساطیه انگاری که بریدن سر تو صلواتیه