پر شده دورم عمو خیل سپاه
حسین سیب سرخیپسندیدن2
بازدید2.3K
پر شده دورم عمو، خیل سپاه لحظهای کن بر من قاسم نگاه هیچ کس این دور و بر غمخوار نیست نیزه و شمشیر با من یار نیست تا بیایی غرق در طوفان شدم من لگدمال سم اسبان شدم هر کسی سنگی به رویم میزند سنگ نه، چنگی به مویم میزند نیزهداران بر سر من ریختند خون من با خاک درآمیختند ای عمو، با سنگ و نیزه سد شدند لشکری بودند و از من رد شدند حسین وااای... قاسمت محتاج این، دلداری است از دهانم ای عمو، خون جاری است ای عمو جان، غرق درد و آتشم پای خود، بر خاک میدان میکشم زیباتر از همیشه در این کربلا شدی دیدی دلم گرفته، مرا مجتبی شدی لک زد دلم برای عمو گفتنت بگو ای جان من، چرا چه شده بی صدا شدی گفتم عصای پیری من بعد اکبری ماتم چگونه از من تنها جدا شدی افتادهای به خاک و پر از زخم گشتهای افتادهای به خاک و پر از رد پا شدی از پایکوبی سم اسبان عجیب نیست ای پارهی دلم، که چنین نخ نما شدی از رد خون، مانده به شن یافتم صد بار بین قتلگه و جا به جا شدی