پر از صبر و یقین بودم
مجتبی رمضانیپسندیدن4
بازدید900+
پر از صبر و یقین بودم عصای دست دین بودم (گذشته دیگه روزایی که من امالبنین بودم)۲ ستون خیممو، از جا درآوردن به جای بچهها، چند تا سر آوردن سرم بالاست به کام بچههام، مرگو عسل کردم وفا رو تا ابد، ضرب المثل کردم من اسماعیلهام و روی نی دیدم که هاجر وعده داد و من عمل کردم اَدا شد نذرهای عید قربانم تپشهای دلم میگه حسین جانم حسین جانم ... فقط شکر خدا کردم که دِینم را ادا کردم سر شیرانم و هدیه به شاه سر جدا کردم نه دیگه پر نمیشه جای خالیشون حالا من موندم و قبر خیالیشون پر از دردم به دستش مشک بود اما کمین افتاد به تیر حرمله، از صدر زین افتاد منم افتادم اون وقتی که فهمیدم حسینم با ابالفضلم زمین افتاد (نبودم علقمه بالا سرش اما منو شرمنده کرده حضرت زهرا)۲ حسین جانم...