پر از آه و دردی چشات کاسهی خون
حاج محمدرضا بذریپسندیدن4
بازدید1.3K
پر از آه و دردی چشات کاسهی خون یه دنیا مصیبت سر تو خراب شد به تو دادن آقا یه زهر کشنده که از سوز اون زهر وجود تو آب شد غریبی و تنها با قلب شکسته دیگه به زبونت نداری امیدی داری میزنی دست و پا و میسوزی جلو پسرت رو زمین پا کشیدی چقدر بییاور بودی یه یاس پرپر بودی همش به یاد داغ مادر بودی لب تو روضهخون بود همش چشات بارون بود میگفتی: مادرم خیلی جوون بود (آه و واویلا) از اون روز که حرمت شکست تو مدینه داره این جسارت هنوزم ادامه تو رو نیمه شب بردن از خونه آقا بدون عبا و بدون عمامه الهی بمیرم کجا بردنت که تو هر لحظش آقا براتون عذابه یکی نیست بپرسه مگه جای معصوم با دستای بسته تو بزم شرابه میخونی هر روز و شب، امون از دل زینب که دیده خیزرونو اون خونین لب همه میزدن ناله از عمه تا سه ساله میخندید نامرد تو دستش پیاله