پریشونن عمه ها شدن با غم آشنا
حاج اسلام میرزاییپسندیدن1
بازدید1.2K
پریشونن عمهها، شدن با غم آشنا نگاها خیره شده، به گودی قتلگاه حسین... چقدر بیبی مضطرب، نگاهش دردآوره میگه برگردیم حسین، یاد حرف مادره (دست و پا میزنی، زهرا رو صدا میزنی بین قتلگاه با لب، خشک و تشنه جون میکَنی)۲ مظلوم مظلوم مظلوم ای حسین جان... تو صحرایی هنوز، بیکفن تو گودال تنهایی هنوز تشنهلب بین دو دریایی هنوز، تو صحرایی هنوز زیر و رو شد تنت، پاره پاره شد با نیزه پیرهنت با جماعت پیش چشما کشتنت، زیر و رو شد تنت تا مرتب شدی، زیر پای مرکب حسین وای از تو امشب حسین حسین آقام آقام آقام آقام آقام آقام حسین... هر کی از راه رسید، روی جسم تو با چکمه میدوید به سر و روی تو خنجر میکشید، هر کی از راه رسید گریه کردم برات، تا دیدم سمت خیمه مونده نگات من فدای خشکیده روی لبات، گریه کردم برات چی به روزت اومد، زیر تیغ و دشنه حسین با لبهای تشنه حسین، با لبهای تشنه حسین مادر میزد صدا، پسر من ذبحت کردن از قفا چی شده افتادی زیر دست و پا، مادر میزد صدا رفت از حال مادرم، تو رو تا دید توی گودال مادرم تو رو دید هستی تو جنجال مادرم، رفت از حال مادرم همه رفتند ولی، من موندم کنار تنت با زخم روی گردنت، با زخم روی گردنت