پرونده معصیت باز
علی نجفیپسندیدن0
بازدید300+
پرونده معصیت باز آقا ببین اسیرم فکری به حال من کن حالا که حالا که سر به زیرم آقا قبول دارم دردسرم برایت اما ردم نکن که بیچاره و فقیرم میترسم از شبی که توبه نکرده باشم در حین ارتکاب جرم و خطا بمیرم محتاج یک نگاهم درمانده بین راهم ای کاش که بیفتد تنها به تو مسیرم فرقی نکرده اینجا بد یا که خوب باشم در خانه راه دادی گفتی که میپذیرم حالا که از فراقت اشکم دوباره جاریست پاکم کن و ببخشم ای سرور و امیرم یارب الهی العفو ... با اذن مادر تو در روضهها نشستم تا باز هم برات کرببلا بگیرم ............................................. عالمی را غریبیات کشته است ای غریب غروب سامرا بی هوا درب خانهات وا شد عدهای نا نجیب آمدهاند بین سجده بدون عمامه پی تو ای غریب آمدهاند میکشد با دو دست بسته تو را دل به تقدیر داده بودی تو دشمنانت سواره بر مرکب پشت مرکب پیاده بودی تو جان فدایت که روضه خوان بودی یاد نور دو عین افتادی عقب قافله زمین خوردی یا بنت الحسین افتادی .............................................. آتشی میرفت بالا دل اهل سماء میسوخت فاطمه پشت در و محسنش اما میسوخت دل زهرایی هم شکست آنجا یادت افتاده بود بزم شراب یاد دلال و خیزران بودی یادت افتاده بود اشک رباب یادت آمد شراب را میریخت ته گودال بدنش بی جان افتاده و نالهی وا غربتا سر داده و نالهای آمد بنیه پسرم چه به جان گردنت افتاده و اهل بیت رسول را وارد بزم یزید کردند اهل بیت نبی ایستاده و آن حرامی نشسته بود رو کرد بر خواهران خون گریه را شروع کرد لطفی که کردهای تو به من پدر و مادرم نکرد ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین