پرسید از قبیله كه این سرزمین كجاست
حاج سعید حدادیانپسندیدن5
بازدید1.3K
پرسید از قبیله كه این سرزمین كجاست این سرزمین غم زده در چشمم آشناست این سرزمین كه بوی نی و نیزه می دهد این سرزمینِ تشنه كه آبستن بلاست گفتند طف و ماریه و شاطع الفرات گفتند غاضریه و گفتند نینواست دستی كشید بر سر و بر یال ذوالجناح آهسته زیر لب به خودش گفت كربلاست طوفان وزید در وسط دشت ناگهان اُفتاد پرده دید سرش روی نیزه هاست طوفان وزید قافله را بُرد با خودش شمشیر بود و حنجره ها، دید در مناست باران تیغ بود كه می آمد از كمان بر دوش باد دید كه پیراهنش رهاست اُفتاد پرده، دید به تاراج آمده است مردی كه فكر غارت انگشتر و عباست برگشت اسب از لبِ گودال قتلگاه اُفتاد پرده دید كه در آسمان عزاست