پرستوی مهاجرم چرا ز لانه می روی
حاج حسن خلجپسندیدن0
بازدید2.7K
پرستوی مهاجرم چرا ز لانه می روی اگر ز لانه می روی چرا شبانه می روی قرار من شکیب من مهاجر غریب من فدای غربتت شوم که مخفیانه می روی حیات جان امید دل علی بود ز تو خجل که با کبودی بدن ز تازیانه می روی کبوتر شکسته پر مرا به همرهت ببر چرا بدون جفت خود ز آشیانه می روی الا به رخ نشانه ات مگر شکسته شانه ات که موی زینبین خود نکرده شانه می روی