پدر آخر چرا دنیا به ما آسان نمیگیرد
علی نجفیپسندیدن15
بازدید1.4K
پدر آخر چرا دنیا به ما آسان نمیگیرد غروبِ غربتِ غمهایِ ما پایان نمیگیرد پدر حالا که تو در آسمان هستی بپرس از اَبر که من از تشنگی مُردم چرا باران نمیگیرد؟ از رویِ نِی برگشتی اما نصفه نیمه، بابا انگارِ شبِ تولدِ سه سالگیمه این سَر که رویِ پاهامه تمومه زندگیمه قول میدم که خیلی زود خوب میشم قول میدی دیگه بمونی پیشم ((این طفل بیآزار را آزار دادند زَجر بدی را دید در دنیا رقیه))