پدرم فدای اون تشنه ای که باخون لبهات کشتنت
ابوذر روحیپسندیدن2
بازدید300+
پدرم فدای اون تشنهای که با خون لبها کشتنِش پدرم فدای اون کسی که با اندوه و غمها کشتنش پدرم فدای اون کسی که خون از رو محاسنش چکید پدرم فدای اون مجروحی که غریبوتنها کشتنش بأبی العَطشان حَتّی مَضی بأبی المهموم حتّی قضی بأبي شَبیتَه تقطُرهُ بِالدِّماء، بابي حتّی جَریح و لایُداواء حسینِ من، حسینِ من... پدرم فدای اون کسی که خیمههاشو غارت کردن فدای کشتهای که باد صبا اونو زیارت کردن پدرم فدای اونی که طناب خیمههاشو بردن پدرم فدای اونی که به دختراش جسارت کردند بِأبي من اضحی عصکرةِ مَأوی بأبي مَن فُسطاطهُ مُقطَّع الغُری بأبي مَن تَسفی عَلیهم ریح السِواء بأبي و النَفسي لهُ الفِداء حسینِ من، حسینِ من... این حسینیه که دیدم سر پاکشو بریدند از قفا این حسینیه که نه عمّامه واسش دیگه مونده نه رِدا این حسینیه که دختراشو دارن به اسیری میبَرن این حسینه کشتهی شمشیرو چوب و نیزه، سنگ و عصا هذا حسینُ مَجزورُ الرأس مِن القَفا هذا حسین مَسلوبُ العِمامَة و رَدا هذا حسين قُتِلَ بِالسَّيفِ و السَنان هذا حسين و بالحِجارَة و بالخَشَب و بالعَصا حسینِ من، حسینِ من...