یادم نمیرود پدرم را سوارها کشتند
حاج علی کرمیپسندیدن30
بازدید32.4K
یادم نمیرود پدرم را سوارها كشتند درست گوشهی گودال بارها كشتند نصفه روز تو گودال یه ذبحِ حنجر کس ندیده تو دست و پا زدنهات زجری کشیدی گلو بریده هنوز یادم نرفته ازت حیا نمیکرد نشسته بود رو سینه سرو جدا نمیکرد سنان و شمر به هم با اشاره میگفتند: مگر که نیزه نخورده؟ چرا نمیافتد؟ ز دور حرمله میگفت گودی حنجر حسین نحر نگردد ز پا نمیافتد