پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن15
بازدید1.9K
پاک در بندگیام قافیه را باختهام فرصتی را که به من داد خدا باختهام یک طرف دست تُهی از طرفی فرصت رفت باز هم عُمر دو سَر باخته را باختهام من که از دوست به غیر از خود او خواستهام متن دل را به همین حاشیهها باختهام مست، از میکدهها سهم خودش را برده من ولی حال دعا را به ریا باختهام نَفس هر طور که می خواست مرا بازی داد سر و پا را به همین بی سر و پا باختهام در پَس پرده حنایم چقدر بیرنگ است آبرویی که تو دادی همه جا باختهام باختن در همه اوقات ولیکن بد نیست من دلم را به غم کرب و بلا باختهام باختم دل به حسین و به حقیقت بُردم سجدهی شکر کنم بسکه به جا باختهام از همان بار که چشمم به ضریحش افتاد دل جدا باخته و عقل جدا باختهام **** آن روز پُر عذاب زِ یادم نمیرود فریاد آب آب زِ یادم نمیرود جسم حسین بی سَر و عریان به روی خاک در بین آفتاب زِ یادم نمیرود تیر سه شعبه و گلوی طفل شیرخوار بی تابی رباب زِ یادم نمیرود معجر کشیدن از سَر طفل سه ساله و رخسار بی نقاب زِ یادم نمیرود حسین...