پاشو بیا عرض ارادت کن
ابوذر روحیپسندیدن0
بازدید2.4K
پاشو بیا عرض ارادت کن یه نفس بکش عبادت کن خیلی عجیبه این قصّه به شکاف کعبه دقّت کن مگه در نداشته این خونه که از اون بیاد و برگرده یقیناً خدا برا عشقش در اختصاصی وا کرده اینو دیگه هر کسی که رفته باشه تو شلوغیای مهمونی میدونه مهمون ویژه رو از در خصوصی صاحبخونه میاره توی خونه شور تو اذونمی، نغمهی عاشقونمی حیدر کرّاری، بابامی، تو جونمی توی کعبه هم خدا بهت همون اوّل گفت تو که مهمون نیستی علی تو صاحبخونمی * * * * علی پهلوون شاخص بود تو اُحُد، تو خندق و خیبر قصّههاش پُرِ توی تاریخ از اینا به راحتی نگذر توی خیبر هر کسی میرفت میومد نادِم و شرمنده علی رفت و فتح خیبر کرد تازه از جا در و هم کنده گفتن اسب پیر تو نفس نداره گفت به جوونتر احتیاج ندارم نه به دنبال کسی میرم تو میدون نه که از معرکهها اهل فرارم پسر بنت أسَد، جلوهی اللهُ الصَمَد هرحرفی که زدی بعداً سورهش میومد بهتر از اسم شما نبوده، دیگهم نمیاد مطمئنّم خودتم میگفتی یاعلی مدد * * * * گر کسی خواست که سوغات سفر بردارد رطب از شهر نجف مزهی دیگر دارد آنکه یکبار نجف آمده ایوان طلا چند فصلی ز حرم خاطره در سر دارد بعد از آن مستی دیدار ضریحت مولا سر عشّاق تو سرگیجه مکرّر دارد من ندیدم و اگر هست بگو رو بکند هر که از نام علی واژهی بهتر دارد کعبه با آن همه بالا و بلندی آخر باید از شوق حضور تو تَرَک بردارد دشمنت آمده حیرتزده در لیل مُبیت غافل از اینکه نبی چون تو برادر دارد او که بیحبّ علی رفته پی پیغمبر بیخبر بوده که شهر نبوی در دارد تمام زندگیام از وجودت نور میگیرد حرم را تا ببیند عاشقت از دور میمیرد