و بیمقدّمه با رخصت از جناب قمر
حسین طاهریپسندیدن12
بازدید10.4K
و بیمقدّمه با رخصت از جناب قمر نوشتم اوّلِ خط: "سیّدی علیاکبر" خدا به حضرت ارباب هدیه داده پسر خوشا به حال پسر یا خوشا به حال پدر خوشا به حال هر آن کس که نام خادم داشت علی رسید، جهان شاهزاده لازم داشت و جلوه کرد در عالَم علی، دوباره علی که بُرد نام علی را به هر مناره علی علیست وارث والایی و وقار علی به دستِ اوست برازنده ذوالفقار علی حسین بر لبش الله اکبر آورده خدا برای جهان باز حیدر آورده جوان هاشمیان را که دید بابایش به خویش گفت به قربانِ روی زیبایش کجاست فاطمه تا لحظهی تماشایش "وَ إن یَکاد" بخواند به قدّ و بالایش رقیّه بر سرِ آن شانه، اوجِ زیباییست که تاج بر سرِ شَهزادهها تماشاییست به سینه مُهر انَا فاطمینسب دارد زمان، زمانِ تبرّاست پس غضب دارد به انتقام، سر از دشمنان طلب دارد همیشه نعرهی یا فارِسَ العَرَب دارد علی کنار اباالفضل مثل جان و تَنند بگو که جمعِ اباالقاسم و اباالحسنند اگرچه عالَم و آدم به شوکتش رُو زد اگرچه هیبت عبّاس هم دَم از او زد قدش به قامت افلاک اگرچه پهلو زد ولی مقابل زینب همیشه زانو زد حسین گفت که بی او دلم شفیق نداشت اگر نبود، علَمدار من رفیق نداشت میان کربوبلا خواست تا نشان بدهد علی شده که برای حسین جان بدهد چرا بهانه به دستِ حرامیان بدهد؟! نخواست تا به اماننامهها امان بدهد نظامِ لشکرِ خودکامه را به هم میزد همین که دور و برِ خیمهها قدم میزد به پیروی ز علی چشم ما به دنیا نیست کسی که دل به جهان بسته است، از ما نیست امیدِ مَردم ایران به غیرِ مولا نیست آهای دشمنِ مولا! سپاه تنها نیست هراس از تو نداریم تا علی داریم زمانه بر سرِ جنگ است، ما علی داریم