و رکل الباب برجله با لگد در افتاد
سید علی مومنیپسندیدن3
بازدید300+
و رکل الباب برجله با لگد در افتاد و رکل الباب برجله در رو مادر افتاد و رکل الباب برجله صورت زهرا سوخت و رکل الباب برجله افتادش از پا زود و رکل الباب برجله تازیان میزدن و و رکل الباب برجله بیامان میزدن و و رکل الباب برجله قنفذ و مغیره بود و رکل الباب برجله تن مادر شد کبود آه، ای پهلو شکسته تو این روزها غبار غم روی تنم نشسته ای بانوی خسته معلومه زخم سینه راه نفسهاتو بسته زن پا به ماهو بیخبر زدن چهل نفر زدن تازیانه اینهمه زدن ولی چرا به سر زدن؟ قنفذ و مغیره هی میزدنت شد کبود تنت میبینم رو میخ در مونده هنوز نخ پیرهنت بنی ذبحوک بنی قتلوک بیا بریم به قتلگاه به دیدن پیکر شاه حسین