و اذا زلزلت زمین لرزید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن4
بازدید300+
و اِذا زُلزِلَت زمین لرزید وَالضحیٰ سوخت ماه و تین لرزید الف و لام و یاء و سین لرزید بس که زانوی شاه دین لرزید رفت با پای خود به قربانگاه اَشبَهُالناس به رَسولُالله این سلحشور ماه لیلا بود پسر آفتاب بَتها بود نوهی مرتضیٰ و زهرا بود به اباالفضل بس که زیبا بود همه گفتند در شمایل او وَحدَهُ لا اِلهَ اِلّا هو در شب گیسوی پریشانش ماه سر میزد از گریبانش اینکه دل میبُرید از جانش همه را کُشته بود چشمانش رُخَش از دور مصطفایی بود قد و بالاش مرتضایی بود * * * * من نگویم مرو ای ماه، برو لیک قدری برِ من راه برو برو میدان ولی آهسته برو دیدن عمهی دلخسته برو چشم بد دور، دلبری میکرد داشت مشق دلاوری میکرد مصطفیٰ جنگ حیدری میکرد و خدا داشت داوری میکرد خوب میداد امتحانش را عطش اما بُرید دهانش را پسر افتاد و داد پدرم پدر افتاد و داد زد پسرم پسرم، پارهپارهی جگرم علیاکبر ستارهی سحرم جان بابا در آتشم بیتو من به شب هم نمیکشم بیتو شاه از روی اسب افتادو میوزید از چهارسو بادو زینب اینجا به گریه افتادو به گمانش حسین جان دادو طاقتش تاب شد عَلی حَدِّه وَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّه وای من در مقابل بابا اِرباً اِربا شد آن قد و بالا ماه شبهای خیمهی لیلا بعد تو خاک بر سر دنیا گریه با قلب داغدار کنم دست و پا میزنی، چکار کنم؟