وقتِ دل، کَندنِ از پارۀ جانش شده است
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید2K
وقتِ دل، کَندنِ از پارۀ جانش شده است اشگ میریزد و بیتاب و توانش شده است خیمهها مِجمَرِ آتش، دلِ بابا اسپند گرمی بدرقۀ راهِ جوانش شده است دست در زیرِ محاسن، پُره از حسرت و آه نا اُمیدانه، عجب فاتحه خوانش شده است نیست آرام و قرارش، چه کند او پدر است دو قدم رفته، نرفته نگرانش شده است با صدای پسرش، دورِ خودش میچرخید وای بر من، چِقَدر زود زمانش شده است ***