وقت جان دادن مردان به کف جانان است
سید امیر حسینیپسندیدن3
بازدید200+
وقتِ جان دادنِ مردان به کف جانان است بی سر و دست شدن در نظرِ مردان است موسم وصل شد و آخر این هجران است به لبِ اهل حرم زمزمهی قرآن است (امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)۲ **** همگی گرمِ تماشای رخ جانانه دور ارباب بگردم چونان پروانه همه مستند و حسینبنعلی پیمانه یار در حلقهی نشکستنی یاران است (امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)۲ **** نفرِ اول اصحاب حبیب است حبیب همه گفتند که ارباب غریب است غریب پسر فاطمه را غصه نصیب است حبیب جان ناقابل ما هدیه به آن جانان است (امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)۲ **** هاشمیون همه در خیمهی سقا هستند همگی منتظرِ صحبت آقا هستند گفت فردا که همه مست و محیا هستند تیغ اولادِ علی خط شکنِ میدان است (امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)۲ **** کشتهی دوست شدن مردِ عمل میخواهد بیشتر از رجز این بزم غزل میخواهد نوجوانی که ز شمشیر عسل میخواهد صبح در معرکهاش فصل عسل ریزان است (امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)۲