وقتی که مرا عصیان میبَرد به رسوایی
امین قدیمپسندیدن12
بازدید13.6K
وقتی که مرا عصیان میبَرد به رسوایی من چاره ندیدم جز ایوان نجف جایی از حُبّ علی یکبار گفتیم به مجنون گفت: ای وای چه معشوقی! بَهبَه که چه لیلایی! در دایرهی قِسمت، ما نوکر مولاییم ما را ببَرد تقدیر هر جا که تو آنجایی گفتم که علی دارم یعنی که خدا دارم گفتند نگو اما وللهه تو یکتایی ابلیس به پات افتاد افلاک به وجد آمد وقتی درِ خیبر را کَندی تو به تنهایی ای تیغ دودم در دست، دنیا پُر نامرد است دریاب ضعیفان را حیدر تو توانایی