نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

وقتی که در سوخت تو تو آتیش بودی حیدر سوخت وقتی قرآن زیر پا افتاد آیه آیه آیه کوثر سوخت یه نفر نیومد از دیوار صدا در اومد از مردم در نیومد یه نفر نیومد تو رو میزدند از این دستای بسته کاری بر نیومد تکیهگاه بودی بی گناه بودی قبلِ اون روز دوشنبه روبهراه بودی در به پهلوت خورد آرزوهات مُرد از اینا گذشته زهرا پا به ماه بودی ای وایِ من ای وایِ من زهرای من زهرای من میلرزه دست و پای من زهرای من زهرای من روضه مشهوده همه با خیال آسوده اینقدر هیزم آوردن که خونه زندگیم پر از دوده چشم و رو ندارن دست من بسته اینا دست روی دست میذارن چشم و رو ندارن تو رو میزنن تا از پا منو در بیارن مرتضی بودم مقتدا بودم تو زمین نخورده بودی سرِ پا بودم وسط آتیش زیر پا بودی من تو اون معرکه دنبال عبا بودم شب تار اومد چی به روزِ روزگار اومد مثل پشتِ در نیم سوخته کربلام عبا به کار اومد با قد خمیده یه جوونمرده که از زندگی دست کشیده با قد خمیده رو عبا تنِ جوونش رو با گریه چیده بی عصا مونده این بابا مونده سرِ پیری روی دستش یه عبا مونده ارباً ارباً یعنی که آخر سر چند تا عضو پیکرش رو خاکا جا مونده ای وای من ای وای من، آقای من آقای من
هنوز نظری ثبت نشده