وقتی سوال کرد که این سرزمین کجاست
علی اکبر زادفرجپسندیدن10
بازدید700+
وقتی سوال کرد که این سرزمین کجاست گفتند غاضریه و ماریه، نینواست فرمود نام دیگر این دشتِ غصه چیست این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست اینجا محل ریختن خون انبیاست گفتند نام دیگر این دشت کربلاست این دشت کربلاست و پایان راه ماست آن تل زینبیه و این قتلگاه ماست اینجا مزار خوبترینها و خاک ماست اینجا محلِ ریختن خونِ پاک ماست اینجا یتیمها همه آواره میشوند اینجا لباسها همگی پاره میشوند این خاک امن نیست برای مخدرات پیچیده بین دشت صدای مخدرات اینجا مرا به نیزهای از حال میبرند بعداً کشان کشان ته گودال میبرند اینجا مکان نیزه به پهلو کشیدن است از خیمهها دویدن و گیسو کشیدن است راضیام و رضایت یزدانم آرزوست از سنگها شکستن... وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید با خونبهای خود همهی دشت را خرید فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد پر میشود تمامیِ این دشت از جسد آن روز دشت کربوبلا غرق ماتم است سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است اما غروب روز دهم هیچکس نبود فریاد العطش زد و فریادرس نبود در بین قتلگاه تنش چاک چاک بود خاکم به سر سه روز تنش روی خاک بود یا کاشف الکروب پناه حسین باش عباس جان امیر سپاه حسین باش با احتیاط لالهی ما را پیاده کن عباس جان سهسالهی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط، تا که نیفتد ستارهای ترسم از این که گیر کند گوشوارهای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو با حوریان رفته به زیر نقابها یک لحظه روبهرو نشدند به آفتابها این حوریان عزیز خدایند و بس همین این دختران کنیز خدایند و بس همین این دختران من که بیابان ندیدهاند در عمر خویش خار مغیلان ندیدهاند تو هستی و به روز حرم شب نمیرسد چشم کسی به قامت زینب نمیرسد ****** ای محرم زینب رسیده وقت سواری بر شتر من نه محملی نه اماری یا تو زجا خیز یا که اکبر و عباس یا که به دشمن بگو رحم کند ******** میون گودال پاره پاره تنت میون گودال پیرمردا زدنت میون گودال شده پامال بدنت میون گودال خودم دیدم من، که یه نانجیب مست خودم دیدم من، که روی سینهت نشست خودم دیدم من، سرتو گرفت به دست خودم دیدم من حتی نداد بهت یه قطره آب همون که آب میخورد جلو رباب مونده چرا تن تو ای داداش اینجوری عریان زیر آفتاب ****** تا رفتی داداش اومدن تو خیمهها تا رفتی داداش سوخت چادر زنها تا رفتی داداش افتادیم به زیر پا تا رفتی داداش یا تو ز جا خیز یا که اکبر و عباس ******* یادش بخیر روز و شبم با حسین بود وقت نماز اشهد من یا حسین بود بعد از حسین پیر شدم ناتوان شدم آتش گرفت خیمه و بیخانمان شدم ای شاهد اسیری من ای غیور محض قبل از غروب روز دهم ای حضور محض از قوم ما زنی به اسارت نرفته بود حتی کسی به بزم جسارت نرفته بود بعد از تو کوچه کوچه نمایان شدیم ما حتی سوار ناقهی عریان شدیم ما ******* به وحش و طیر سپردم مراقبت باشند کسی نماند کنار تنت چکار کنم چقدر داد زدم سمت خیمهها نروید بلند شو نگذار اینقدر هوار کنند شکسته زانویم اما رکاب میگیرم زنان قافله را بر شتر سوار کنید چقدر سنگ به من خورد و جمعشان کردم که بعد دفن تنت فکر یک مزار کنم حسین دلم یه کربلا میخواد حسین