وقتی زمین در حیرت خود غوطه ور بود
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن12
بازدید2.8K
وقتی زمین در حیرت خود، غوطه ور بود وقتی زمان گرد خودش، گرم سفر بود وقتی بشر در لاک تنهایی فرو رفت وقتی جهان در فکر فصلی تازه تر بود وقتی مَلَک در سجده خود، ذکر میگفت وقتی شبِ تاریک دلتنگ سحر بود وقتی که مکه در فراغ عشق میسوخت وقتی مدینه علت هر چه خبر بود وقتی علی مشغول تسبیح خدایش وقتی که زهرا همدم چشمان تر بود دیدم یاس فاطمی در خانه گل داد یکبار دیگر ساقهی ریحانه گل داد کوثر، به روی دامن کوثر نشسته ساقی کنار ساغری دیگر نشسته یک سو حسن، یک سو حسین اینبار دیدند دل عاشقان محضر دلبر نشسته خیل ملک آمد برای، عرض تبریک جبرئیل هم یک گوشه پشت در نشسته در بین بستر، با نگاه بیقرارش مادر به شوق دیدن دختر نشسته اصلا خدا باید بگوید نام او چیست لبخند بر لبهای پیغمبر نشسته صدیقهی صغری، گلِ مکتب رسیده آری، عقیله، عارفه، زینب رسیده زینب، همان بانو که کوهی استوار است زینب، همان که آسمانی از وقار است بانوی صبر و بردباری در مصائب ام ابیهای علی در روزگار است زینب، همان بانوی تسبیح و تحجب ماه بلند آوازهی شب زندهدار است با خطبههای آتیشن کوفه و شام تیغ کلامش رعد و برق ذوالفقار است داد و ابرو، حجب و حیا را، عفت او در وادیه عقل و خرد یکه سوار است زینب همان که در شجاعت مثل حیدر زینب همان که در سخاوت مثل مادر (او با کلام نافذش روشنگری کرد)۲ حیدر شد و در کاخ شیطان محشری کرد او دختر زهرای مرضیه است یعنی زن بود و بر زنهای عالم سروری کرد خیبر همان کاخ یزید بیخدا بود قلعه شکست و باز کار حیدری کرد روح بصیرت در کلامش موج میزد با خطبهاش دین خدا را یاوری کرد مارا حسینی کرده اصلا لطف زینب او کاروان کربلا را رهبری کرد باید که در راه ولایت، مکتبی ماند (گاهی نباید رفت، باید زینبی کرد)۲ ماهم میان فتنهها از جان گذشتیم از کوچه تردید با ایمان گذشتیم (از این دو روزه زندگی مثل شهیدان ماهم برای عزت ایران گذشتیم مارا به زیر پرچم زینب رساندند از هر خیابانی که در باران گذشتیم)۲ این انقلاب زینبی راه نجات است با ذکر ثارالله از طوفان گذشتیم ما، دشمن سرسخت استکبار هستیم با سربلندی از دل میدان گذشتیم موج ابابیلیمو سرتا سر دلیلیم موشک شدیمو بر سر اصحاب فیلیم روزی که داعش، فکر تخریب حرم بود بر دوش سربازان ایرانی علم بود میزد به میدان شهادت حاج قاسم او با شهیدانِ خدایی هم قسم بود فرقی ندارد شهر تهران یا دمشق است دشمن به فکر این حریم محترم بود باب شهادت باز شد، یک عده رفتند ما خواب ماندیم و سفر در صبح دم بود میرفت هرکس که هوای کربلا داشت میماند هرکس هم نفس با آه و غم بود از کربلا گفتیمو داعش یادم آمد آن لحظه سخت فراغش یادم آمد (زینب تنی را غرق یک گودال میدید)۲ در گوشهایام مادری بی حال میدید در دست خولی و سنان سرهای خونی در دست شمر و حرمله خلخال میدید پیراهنی کهنه به روی دست میرفت در قتلگاه کربلا جنجال میدید به سوی گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من