وقتی به قم رسید خرابهنشین نشد
میثم مطیعیپسندیدن14
بازدید1.2K
آقا سلام خواهرتان رو به راه نیست دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست میخواست تا به طوس بیاید ولی نشد ورنه رفیق بیکسیات نیمهراه نیست وقتی به قم رسید خرابه نشین نشد آسوده باش خواهر تو بیپناه نیست یک مرد هم نیامده نزدیک محملش شب را به آفتاب که اذن نگاه نیست اذنم بده به طعنه بگویم به شامیان در قم محب فاطمه بودن گناه نیست دروازه را که دید به یاد رباب گفت در شهر شام هیچ کسی سر به راه نیست زینب کجا و محمل بیسایهبان کجا بال و پر رقیه کجا ریسمان کجا زهر فراق خورد ولی دست و پا نزد معصومهات به جز تو کسی را صدا نزد آقای من، مولای من، مسموم شد ولی به هوای زیارتت با اهل خویش حرفی از این ماجرا نزد میخواست تا شهیده شود مثل مادرش هرچند تازیانه به او بیحیا نزد از کوچهای گذشت که نامحرمی نداشت اطراف او کسی سخن نابجا نزد آقا اجازه فاطمهی تو زمین نخورد اینجا کسی به ساحت او پشت پا نزد آه اصلاً به جان فاطمه سوگند یا رضا او را کسی برای رضای خدا نزد اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را قم امن بود، فاطمه را بیهوا نزد این کوچهها کجا، غم آن کوچهها کجا زهرا کجا و سیلی آن بیحیا کجا