نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

وقتش شده كه هستی خود را فدا كنیم تا این كه نذر روضۀ خون خدا كنیم چشمی بده كه هر شب روضه به پایتان در آن هزار خیمۀ ماتم به پا كنیم اشكی بده كه دیدۀ خود را برایتان تا روز حشر چشمۀ آب بقا كنیم یك لحظه هم نمی شود آقا دخیل دل از پرچم سیاه عزای تو وا كنیم قسمت شده دوباره شب جمعه یا حسین با نامتان حسینیه را كربلا كنیم من كیستم حر گنه كار تو هستم با جان ناقابل خریدار تو هستم در بین دشمن هم گرفتار تو هستم آزاده ام آزاده ی خون خدایم لبریز از انوار مصباح الهدایم هر چند، چندی بین دشمن جا گرفتم یك لحظه بركف دامن مولا گرفتم من زندگی از یوسف زهرا گرفتم فرزند زهرا كرد از رأفت قبولم بخشید آن مولا به زهرای بتولم تا دید اشك خجلتم را داد راهم با گریه گفتم یابن زهرا عذر خواهم بگشای چشم و زنده كن با یك نگاهم من شیشه ام آیا شود دُرِّ تو باشم زنجیر ذلت بگسلم حر تو باشم مولا نگاهم كرد با چشم خدایی فرمود ای حر سر به زیر اینجا چرایی تو حُر زهرا، حُر حیدر، حُر مایی دیگر نه حُركوفه حُر كربلایی حق صاحب قدر و جلالت كرد ای حر غمگین مشو زینب حلالت كرد ای حر دیشب ز راه دور یادت بودم ای حر دیر آمدی چشم انتظارت بودم ای حر گرم دعا بر حال زارت بودم ای حر بینای چشم اشكبارت بودم ای حر حر در راه معراج شهادت گرم سِیری تو هم حبیبی هم بریری هم ظهیری
هنوز نظری ثبت نشده